فهرست بستن

دنبال نقطه شروع نگرد!

زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه

تیتر این مطلب لب کلام بسیاری از مدرسان انگیزشی است. هر فردی را به شروع کردن دعوت می‌کنند. برای جلو رفتن، بدون توجه به محدودیت‌ها، فضای انگیزشی ایجاد می‌کنند.

خوشبختانه در کنار هزاران فیلم انگیزشی که برای شروع کردن وجود دارد، یک فیلم دیدم که این موضوع را به چالش کشیده بود. سخنران در صحنه اول، همه‌ی بچه‌هایی که تازه به دانشگاه وارد شدند را در یک ردیف ابتدایی زمین فوتبال به خط کرد. سپس از بچه‌ها خواست که به دقت به حرف‌هایش گوش دهند. یک لیست از امکانات و شرایط فردی را به ترتیب قرایت می‌کرد و از بچه‌ها می‌خواست هر کدام از آنها که چنین امکانی داشته‌اند یک قدم جلو بیایند. به چند مورد از امکانات توجه کنید:

  • پول تو جیبی گرفتن از والدین
  • کلاس تقویتی برای ورود به دانشگاه
  • مدرسه غیرانتفاعی قبل از دانشگاه
  • معلم‌های خصوصی
  • ماشین و موبایل شخصی
  • زندگی به همراه پدر و مادر
  • و …

هرکدام از بچه‌ها که قبلا چنین امکاناتی را داشته‌اند بایستی یک قدم جلو می‌آمدند. در پایان سوالات، بچه‌ها در زمین فوتبال کاملا از هم پراکنده شده بودند. عده‌ای در همان اوایل خط شروع مانده بودند و دیگران به انتهای خط رسیده بودند.

حال وضعیت بچه‌ها را با هم قیاس کرد و اینکه تقریبا بدون اینکه خودشان تاثیر زیادی داشته باشند و فقط به سبب موقعیت خانوادگی و اجتماعی بهتر، این همه فاصله ایجاد شده بود. بدیهی است که بچه‌هایی که به انتهای خط رسیده‌اند بطور واقعی جلوترند و این احساس کمبود را به آنها که چنین امکاناتی نداشته‌اند منتقل خواهند کرد.

فضاهای‌ آموزشی به راحتی متوجه چنین اختلافی شده‌اند و در حرف، دنبال جبران این نقص هستند اما چطور؟

آنها ادعا می‌کنند که فضایی برای بازی در نظر گرفته‌اند که وابسته به امکانات بیرونی نیست و افراد نمی‌توانند مثلا با پول یا شغل پدرشان مدرک بگیرند. آیا شما چنین حرفی را باور دارید؟

یا مثلا چنین فضای آموزشی را می‌شناسید؟

تجربه شخصی؛ برنده شدن، به هر قیمتی

یک مدرسه فوتبال داریم با تعداد محدودی شاگرد نوجوان و نونهال که تقریبا هیچ پیشینه‌ی حرفه‌ای از فوتبال ندارند. حدود سه ماه از آغاز آموزش به این فوتبالیست‌ها می‌گذرد و تیم فوتبال ما مجبور به شرکت در مسابقات است (بنابر ملاحظات قانونی) اما تیم ما به آن اندازه قوی نیست و به راحتی با اختلاف ۵ گل به بالا بازنده می‌شود. مربی تیم تصمیم می‌گیرد از چند بازیکن خارجی کمک بگیرد و در مسابقه شرکت کند. با دوپینگ مربی، نتیجه‌ی بازی عالی می‌شود، این دفعه با اختلاف ۵ گل برنده می‌شویم!

برنده شدن به چه قیمتی؟

احساس بچه‌ها را جویا می‌شوم، تعدادی از اینکه فرصت بازی نداشتند، ناراحتند؛ جای آتها را چند بازیکن ناشناس که معلوم نیست ناگهانی و به تشخیص مربی از کجا آمده‌اند، گرفته است.

چند بازیکن جدید آنقدر قوی بودند که بازیکنان تیم را شایسته پاس دادن نمی‌دیدند.

در نهایت بازی را بردیم و نتیجه این می‌شود که به چند بازیکن احساس برتری (خودشیفتگی) دادیم و به یک تیم احساس خودکم‌بینی.

بچه‌ها در پایان چنین بازی‌هایی یاد می‌گیرند که یک تیم با سه ماه تمرین عرضه‌ی کافی برای باختن هم ندرد، چه رسد به بردن.

آنها تاوان انتخاب مربی را می‌دهند. انتخاب حریف نامناسب (بیش از حد قوی) و تلاش برای اینکه به هر قیمتی برنده شویم. ضعف مربی در چیدمان ساختاری گام به گام برای پیشرفت بازیکنان منجر به خودکم‌بینی مربی نیز خواهد شد؛ پس تصمیم می‌گیرد به جای چاره‌اندیشی ساختارمند، دست به یک دوپینگ آنی بزند تا احساس «من/ما چقدر خوبیم» را بازیابی کند.

در بازی قبلی که تیم ما باخته بود از مربی در مورد کیفیت بازی پرسیدم؛ گفت مربی تیم مقابل به دروغ می‌گوید که از بازیکنان اصلی استفاده نکرده است. به این معنی که دلیل باخت ما، ابربازیکنان قوی از تیم مقابل بوده‌ است. در نتیجه چرا ما از این ابربازیکنان در بازی‌ها کمک نگیریم؟

نقطه شروع کجاست؟

نقطه شروع برای تیم ما احساس ارزشمندی است که بهتر است به همین راحتی تحت تاثیر برد و باخت نباشد.

اگر برد و باخت، اول بودن، گل زدن و … تنها معیار بازی ما باشد، تقلب دیگر حرام نیست!

لینک‌هایی که هنوز تکمیل نشده:
https://www.youtube.com/watch?v=4K5fbQ1-zps
http://j.mp/2NZ3y5z

https://www.youtube.com/watch?v=HH35H3PLk8s

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *